لغت نامه دهخدا
( آب یخ ) آب یخ. [ ب ِ ی َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) آبی که در آن یخ افکنده و سرد کرده باشند.
( آب یخ ) آب یخ. [ ب ِ ی َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) آبی که در آن یخ افکنده و سرد کرده باشند.
( آب یخ ) آبی که در آن یخ افکنده و سرد کرده باشند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفته میشود این شنا در آب یخ باعث تشدید مشکلات مثانه پیتر شد. پس از آن پتر به شدت مریض احوال شد و رو به ضعف نهاد. با این حال، برخی از مورخان به این داستان با شک و تردید نگریستهاند و به این نکته اشاره میکنند که یعقوب فون استهلین[س] تاریخنگار آلمانی، تنها منبع این داستان است و عجیب به نظر میرسد که چرا هیچکس دیگری چنین اقدام قهرمانانهای را از پتر مستند نکرده است.
💡 فیلم آب یخ ساعد پناه جایزه بهترین فیلم جشنواره بینالملل چشم سوم هند را دریافت کرد. صدای باران جایزه بهترین فیلمنامه را از جشنواره بینالملل سانفرانسیسکو آمریکا () کسب نمود.
💡 خمیر نشاسته نازک پخته شده، سپس از راه الک فشرده میشود و رشتههای نازکی مانند رشتههای ورمیشل میسازد، سپس در آب یخ سرد میشوند. پس از آن، آنها با آمیختهٔ شربت، ترکیب شده و به تندی خنک میشوند تا شربت نیمه یخبسته شود.