لغت نامه دهخدا
( آب ابرو ) آب ابرو. [ ب ِ اَ ] ( ترکیب اضافی، اِمرکب ) ترکیبی مایع که زنان ابروان بدو سیاه کنند.
( آب ابرو ) آب ابرو. [ ب ِ اَ ] ( ترکیب اضافی، اِمرکب ) ترکیبی مایع که زنان ابروان بدو سیاه کنند.
( آب ابرو ) ترکیبی مایع که زنان ابروان بدو سیاه کنند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به یک ایمای ابرو زندهٔ جاوید گردیدم اشارت سوی من کردی هلال عید گردیدم
💡 16 - در اثناى سخن با دست و چشم و ابرو اشاره نكند مگر اينكه سخن اقتضاى اشاره اىلطيف كند كه بايد آن اشاره را به گونه اى صحيح بنمايد.
💡 در ۸۱۷، به نوشتهٔ حافظ ابرو، ولایت باخرز تابع هرات بود (ص بیست و پنج، بیست و هشت).
💡 قامت خصمت چو ابروی بتان در انحنا قلب بدخواهت چو زلف دلبران در انکسار
💡 بچین ابروی ساقی که تا دارم میی باقی نظر در چشم مست و غمزه بیباک خواهم کرد
💡 بخت برگشتهٔ من بین که به میدان امید خم ابروی تو ننواخت به یک شمشیرم