لغت نامه دهخدا
غاضر. [ ض ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از غضر. شتاب آینده در حاجات خود و صلح کننده در آن. || پوست نیکو پیراسته. ( منتهی الارب ). || به پگاه رونده در طلب کارها و حوائج خود. ( از قطر المحیط ).
غاضر. [ ض ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از غضر. شتاب آینده در حاجات خود و صلح کننده در آن. || پوست نیکو پیراسته. ( منتهی الارب ). || به پگاه رونده در طلب کارها و حوائج خود. ( از قطر المحیط ).
💡 در سدهٔ چهارم هجری، بهسبب دسترسی راحتتر به روایات و نیز تشدید جهتگیریهای مذهبی و کلامی، مقتلنویسی اِخباری جای خود را به بیان مباحث اعتقادی دربارهٔ کشته شدن حسین بن علی داد که برای نمونه میتوان از خِصال اثر شیخ صدوق (د. ۳۸۱ ه.ق) نام برد. در این دوره آثاری تحت عنوان زیارة یا مزار ابیعبدالله الحسین، دربارهٔ فضیلت عزاداری، گریستن و زیارت قبر حسین تألیف شد؛ نظیر آثار عبیدالله بن ابیزید انباری (د. ۳۵۶ ه.ق)، محمد بن عباس غاضری و ابُوالْمُفَضَّل شیبانی (د. ۳۸۷ ه.ق). معروفترین اثر از این زمره کامِلُ الزّیارات اثر ابن قولِوَیْهْ (د. ۳۶۹ ه.ق) است. حتی در میان غیرشیعه نیز ابواسحاق اسفراینی (د. ۴۱۸ ه.ق) به این موضوع پرداختهاست.