💡 صمکان. [ ص ِ ] (اِخ ) شهرکی است خوش و از عجایب دنیا است از بهر آنکه در میان این شهر رود می رود و پولی (پلی ) برآن رود است، یک نیمه ٔ شهر که از اینجانب رود است برکوه نهاده ست و سردسیر است و رز انگور باشد بی اندازه، چنانکه قیمتی نگیرد و آن را بعضی عصیر سازند و بعلاقه کنند و بعضی به دوشاب پزند و دیگر بجوشند و بسیکی کنند و سیکی عظیم باشد، چنانکه یکی را دو یا سه چندان آب بر باید نهادن تا توان خورد و سخت ارزان باشد و دیگر نیمه کی آن جانب رود است گرمسیر است و درختان خرما، ترنج و لیمو و مانند این باشد و در صمکان جامع و منبر است و مردم آنجا سلاح ور باشند. «به رجوع به نزهت القلوب شود.» لیسترنج دربلدان الخلافة الشرقیه این شهر را ذکر کرده، ولی نام آنرا صیمکان ضبط کرده است. اصطخری نیز آنرا صیمکان نوشته و در فارسنامه ٔ ناصری نیز صمکان آمده. لیسترنج می افزاید که این شهر را امروز سیمکان گویند.