دوشق

لغت نامه دهخدا

دوشق. [ دَ ش َ ] ( ع ص، اِ ) خانه میانه که نه بزرگ باشد نه کوچک. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || خانه کلان. || شتر دفزک و ستبر. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ).
دوشق. [ دُ ش َق ْق / ق ] ( ص مرکب ) دوپاره. دوچاک. دوشقه. دونیمه: قصاب گوسفند را دوشق کرد. ( از یادداشت مؤلف ). رجوع به شق شود.

جمله سازی با دوشق

💡 تقابل دوتایی یا تقابل دوشقی (به انگلیسی: Binary opposition) از ارکان فلسفه دیکانستراکشن یا ساختارشکنی، و از مباحث انتقادی فلسفه مدرن است.

💡 در تألیف کتابی چون کتاب حاضر، مسئلهٔ برگزیدنِ مطلب مسئلهٔ بس دشواری است. کتابی که در آن از جزئیات سخن به میان نیاید، خشک و خالی و خسته کننده می‌گردد؛ و چون به جزئیات پرداخته شود، بیم آن می‌رود که مثنوی هفتاد من کاغذ شود. من خواسته‌ام این دوشق را باهم سازش دهم، از این راه که فقط از فلاسفه ای سخن بگویم که در نظرم دارای اهمیت بسیارند؛ و در مورد همین فلاسفه نیز آن جزئیاتی را به میان آورم که اگر ضروری نباشند، باری در توضیح مطلب و جان بخشیدن به کلام به کار آیند. فلسفه در گذشته امری تنها مربوط به مدرسه‌ها یا موضوعی تنها برای بحث و جدل مشتی مردم درس خوانده نبوده‌است. فلسفه جزو زندگی اجتماع بوده، و من کوشیده‌ام آن را بدین اعتبار بررسی کنم. اگر این کتاب حسنی داشته باشد، آن حسن همانا از این رهگذر حاصل آمده‌است.

اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز