لغت نامه دهخدا
درنده خوئی. [ دَ رَ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) صفت و حالت درنده خو. دارای خویی چون درندگان بودن:
اگر این درنده خوئی ز طبیعتت بمیرد
همه عمر زنده باشی به روان آدمیت.سعدی.
درنده خوئی. [ دَ رَ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) صفت و حالت درنده خو. دارای خویی چون درندگان بودن:
اگر این درنده خوئی ز طبیعتت بمیرد
همه عمر زنده باشی به روان آدمیت.سعدی.
صفت و حالت درنده خو دارای خویی چون درندگان بودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 .... «شمشیری» در زندگی سیاسی خود، مردی آزادیخواه و پیرو سنت رجال صدر مشروطیت بود. وی خود میگفت: «... روزی برای تماشا به مجلس شورای ملی رفتم، دکتر محمد مصدق را دیدم و از حرفهایش خوشم آمد. از آن پس به او علا قمند شدم و چون خوب امتحان داد او را دوست میدارم و در راه او حاضر به فداکاری و جانبازی هستم.»... شمشیری به ارزش شخصی انسان توجه داشت و با استبداد و خودکامگی مبارزه میکرد. دوست آزادیخواهان و اصلاح طلبان بود، نه انسانی را خوار و خفیف میشمرد و نه در برابر نامردان ذلیل و پست میشد. او به خوبی حس کرده بود که کشوری که در آن ارزش آدمی پایمال شود و ظلم و خودخواهی و درنده خوئی به جای فضائل اجتماعی در آید محکوم به زوال است. او به حد عشق به میهن خود مهر میورزید... او در روزهای آخر عمر خویش به یکی از دوستانش گفته بود: «آرزو دارم یک روز آزادی واقعی ملت ایران را ببینم و آن گاه بمیرم...»