لغت نامه دهخدا
جلددار. [ ج ِ ] ( نف مرکب ) دارای پوست. آمیب های جلددار؛ به دور بدن یک پوست کیتنی مخلوط با سیلیس موجود که بواسطه خود حیوان ترشح شده است. ( جانورشناسی عمومی مصطفی فاطمی ص 95 ).
جلددار. [ ج ِ ] ( نف مرکب ) دارای پوست. آمیب های جلددار؛ به دور بدن یک پوست کیتنی مخلوط با سیلیس موجود که بواسطه خود حیوان ترشح شده است. ( جانورشناسی عمومی مصطفی فاطمی ص 95 ).
💡 آخرین گواهی از حضور شاهنامه بزرگ ایلخانی در ایران مربوط به عکسی است که آنتوان سوروگین از آن در کتابخانه سلطنتی قاجار گرفته است. این عکس صحنه داستان بهرام گور و آزاده را زمانیکه این شاهنامه هنوز صحافیشده و جلددار بود نشان میدهد. این عکس اینک در مجموعه مؤسسه اسمیتسونین نگهداری میشود.