تمردی
مترادفها
شورشی، عصیانگر، یاغی، سرکش، متمرد
متضادها
مطیع، فرمانبردار، منقاد
لغت نامه دهخدا
تمردی. [ ت َ م َرْ رُ ] ( حامص ) گردنکشی و سرکشی و خودسری. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تمرد شود.
فرهنگ فارسی
گردنکشی و سرکی و خودسری
جمله سازی با تمردی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سرکوب گرایش جنسی طبیعی (خصوصاً تمایلات مربوط به اندام تناسلی) در کودک از وی انسانی نگران، خجالتی، فرمانبردار، مطیع اقتدار، سودمند و تنظیم شده در جهت حس استبداد میسازد، که نیروی تمرد را فلج میکند زیرا هرگونه سرکشی و تمردی گرانبار و مملو از اضطراب میباشد. به واسطه تحریم تفکر و کنجکاوی جنسی در کودک، یک منع عمومی در زمینه تفکر و قوای انتقادی به وجود میآید. بهطور خلاصه، هدف از سرکوب جنسی، ساختن فردی است که با فرامین قدرت سازگاری داشته و علیرغم تمامی بدبختی و تحقیرهایی که به وی روا داشته میشود، مطیع باشد. کودک در وهله نخست تسلیم ساختاری از نظام استبدادی کوچکی (یعنی خانواده) میشود، سپس این امر وی را مستعد انقیاد در برابر سیستم استبداد عمومی خواهد کرد. شکلگیری نظام استبدادی به واسطه اتصال منع جنسی و اضطراب محقق میگردد.
💡 او با نگاهی بسیار تمردی و جسورانه به تمام قوانین و سنتهای قدیمی جامعه خیره شد و سعی کرد راه خود را جداگانه برود.
💡 جنبشهای تمردی در سراسر جهان اغلب در پاسخ به بیعدالتیهای اجتماعی و سرکوبهای سیاسی توسط حکومتهای مستبد و ناعادل شکل میگیرند.
💡 شخصیت اصلی داستان در این رمان، یک جوان بسیار تمردی است که هرگز حاضر نیست تسلیم خواستههای ناعادلانه اطرافیان خود در زندگی شود.