تفریح کردن

مترادف‌ها

خوشگذرانی، تفریح، بازی کردن، گشت و گذار

متضادها

کار کردن، ریاضت کشیدن

لغت نامه دهخدا

تفریح کردن.[ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سرگرم شدن. شادمانی کردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - شادمانی نمودن شادی کردن. ۲ - گردش کردن.

ویکی واژه

divertirsi

جمله سازی با تفریح کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کوه‌ها و تپه‌ها مساحت این ولسوالی را تشکیل می‌دهد طبیعت ملایم و زیبا دارد در زمستان هوای آن سرد و در تابستان هوای آن معتدل و ملایم است و مردم از شهرها به‌خاطر تفریح کردن به این ولسوالی می‌آیند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران