اطنابه

لغت نامه دهخدا

( اطنابة ) اطنابة. [ اِ ب َ ] ( ع اِ ) سایبان. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). سایه وان. ( مهذب الاسماء ). خانه بزرگ مویین. ( لغت خطی ). مظلة. ( اقرب الموارد ). || دوال که بر سر زه کمان بود. ( مهذب الاسماء ). || دوال که بر قبضه کمان بندند. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || دوالی که به کمرساز بندند. یقال: شدّ اطنابةالابزیم. ج، اطانیب. ( اقرب الموارد ).
اطنابة. [ اِ ب َ ] ( اِخ ) نام زنی بود و ابن اطنابه پسر آن زن که شاعر بود. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). و عمروبن اطنابه پسر آن زن است. ( آنندراج ).نام زنی از بنی کنانةبن قیس بن جسربن قضاعة. و عمرو پسر وی شاعر مشهوری بود و نام پدر عمرو زید مناة بود.( از تاج العروس ). و رجوع به بلوغ الارب ج 2 ص 133 شود.

فرهنگ فارسی

نام زنی بود و ابن طنابه پسر آن زن که شاعر بود. و عمرو بن اطنابه پسر آن زن است.

جمله سازی با اطنابه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پس از آنكه تمامى تلاشهاى امام براى صلح و حفظ خون مسلمانان شكست خورد، ايشانناگزير از در جنگ وارد شد؛ جنگى ويرانگر كه غير از معلولان دهها هزار كشته از دوطرف بجا گذاشت و دو سال طول كشيد. گاهى جنگ به اوج خود مى رسيد و زمانى فروكشمى كرد و برخوردهاى كوچكى رخ مى داد. در خاتمه جنگ، حضرت در آستانه پيروزىكامل و كنترل ميدان نبرد قرار گرفت و آثار شكست در سپاهيان معاويه آشكار گشت وتمامى پايگاههاى نظامى او پراكنده شدند و معاويه قصد گريز داشت كه ابيات ((عمروبن اطنابه )) به مضمون ذيل به يادش آمد:

💡 والله آن زمان كه مالك اشتر مى جنگيد، خواستم از او بخواهم تا از على بن ابى طالبعليه السلام برايم امانى بستاند و در آن ساعت انديشه گريختن داشتم كه مرا به اشعارپسر عمرو بن اطنابه افتادم، از فرار شرم كردم تا اين كه على عليه السلام اشترنخعى را باز خواند كه نفسم تازه شد و حيله ما كارگر افتاد و كار بر وفق مراد شد.

کهربا یعنی چه؟
کهربا یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز