ارماح

لغت نامه دهخدا

ارماح. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ رُمح. نیزه ها: بصواعق بوارق صفاح و لوامع شوارع ارماح او را در کوره دمار و تنوربوار می سوزانید. ( ترجمه تاریخ یمینی نسخه خطی ).
ارماح. [ اَ ] ( اِخ )دو راه در کوهند دراز، به دَهناء. ( منتهی الأرب ).

جمله سازی با ارماح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 (( ان امر حمل ارماح بخيبريوم اليهود بقدرة لمؤ يدحمل الرماح رماح باب قموصهاو المسلمون و اهل خيبر حشدفرمى به ولقد تكلف ردهسبعون شخصا كلهم متشددردود بعد تكلف و مشقةو مقال بعضهم لبعض اددوا)) (86)و در اين روز: سنه 101، (عمر بن عبدالعزيزبن مروان ) در دير (سمعان ) ازاعمال (حمص ) وفات كرد و او نجيب بنى اميه واعدل بنى مروان در رعيت بوده مادرش دختر (عاصم بن عمر بن الخطاب ) بود و او را(عمر صغير) و (عمرثانى ) و (اشج بنى اميه ) ميگفتند و از محاسن كارهاى اوردكردن فدك و برداشتن سب امير المؤ منين است و بنى عباس گاهيكه اموات بنى اميه را ازگور در ميآوردند و آتش ميزدند و متعرض گور او نگشتند و (فرزدق ) و (كثير عزه) و (سيد رضى ) او را مرثيه گفته اند و مطلع قصيده (سيد رضى ) اين بيت است:

اندوختن یعنی چه؟
اندوختن یعنی چه؟
جیران یعنی چه؟
جیران یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز