لغت نامه دهخدا
اردد. [ ] ( اِخ ) رجوع به مانی شود.
اردد. [ اِ دُ ] ( اِخ ) قریه ای است در مجارستان شرقی بمسافت 65 میلی شمال شرقی ( دربزین ) و در آن کارخانه های شیشه سازی و قلعه ای خراب است. سکنه آن 1670 تن است. ( ضمیمه معجم البلدان ).
اردد. [ ] ( اِخ ) رجوع به مانی شود.
اردد. [ اِ دُ ] ( اِخ ) قریه ای است در مجارستان شرقی بمسافت 65 میلی شمال شرقی ( دربزین ) و در آن کارخانه های شیشه سازی و قلعه ای خراب است. سکنه آن 1670 تن است. ( ضمیمه معجم البلدان ).
قریه ایست در مجارستان شرقی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 يا جواد يا ماجد يا رحيم يا قريب يا مجيب يا بارى ء يا راحمصل على محمد و آله و اردد على نعمتك و اكفنى امر وجعى.
💡 اللهم اردد الى جميع خلقك مظالمهم التى قبلى، صغيرها و كبيرها فى يسر منك وعافية و ما لم تبلغه قوتى و لم تسعه ذات يدى و لم يقو عليه بدنى و يقينى فاده عنىمن جزيل ما عندك من فضلك ثم لا تخلف على منه شيئا تقضيه من حسناتى، يا ارحم الراحميناشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله و ان الدين كما شرعو ان الاسلام كما وصف و ان الكتاب كماانزل و انالقول كما حدث و ان الله هو الحق المبين ذكر الله محمدا واهل بيته بخير و حيا محمدا و اهل بيته بالسلام. (133)