لغت نامه دهخدا
ابوعوف. [ اَ ع َ ] ( ع اِ مرکب ) ملخ نر.
ابوعوف. [ اَ ع َ ] ( اِخ ) حمیدبن عبدالرحمن بن حمید الرواس. از روات حدیث است.
ابوعوف.[ اَ ع َ ] ( اِخ ) یزیدبن الأصم. از روات حدیث است.
ابوعوف. [ اَ ع َ ] ( ع اِ مرکب ) ملخ نر.
ابوعوف. [ اَ ع َ ] ( اِخ ) حمیدبن عبدالرحمن بن حمید الرواس. از روات حدیث است.
ابوعوف.[ اَ ع َ ] ( اِخ ) یزیدبن الأصم. از روات حدیث است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 244- ابوعوف، سلمه بن سلامه بن وقش بن... مادرش سلمى دختر سلمه بن خالدبن عدى است. سلمه عقبه اول و دوم و سپس جنگ بدر و به دنبالش جنگهاى ديگر را در كنارپيغمبر(ص ) درك كرد و در سال 45 هجرى در مدينه درگذشت. استيعاب، ج 2، ص 84؛اصابه؛ ج 2، ص 63.
💡 یوسف ابوعوف (انگلیسی: Youssef Abou Ouf; ۲۳ مارس ۱۹۲۴ – ۷ مارس ۱۹۸۸) بازیکن بسکتبال اهل مصر بود.