لغت نامه دهخدا
( آبال ) آبال. ( ع اِ ) ج ِ اِبِل.
ابال. [ اَب ْ با ] ( ع ص ) راعی ابل. ساربان. اشتربان. شترچران.
ابال. [ اُب ْ با ] ( ع ص،اِ ) ج ِ آبِل، به معنی استاد و دانا بچرانیدن شتر. || اشتری که به گیاه تر کفایت کند از آب.
( آبال ) آبال. ( ع اِ ) ج ِ اِبِل.
ابال. [ اَب ْ با ] ( ع ص ) راعی ابل. ساربان. اشتربان. شترچران.
ابال. [ اُب ْ با ] ( ع ص،اِ ) ج ِ آبِل، به معنی استاد و دانا بچرانیدن شتر. || اشتری که به گیاه تر کفایت کند از آب.
( آبال ) [ ع. ] (اِ. ) جِ ابل، شتران.
( آبال ) = ابل
( آبال ) ( اسم ) جمع ابل شتران.
جمع ابل
استاد به چرانیدن شتر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لا ابالی مر کسی را شد مباح کش زیان نبود ز غدر و از صلاح
💡 لا ابالی گشتهام صبرم نماند مر مرا این صبر در آتش نشاند
💡 ای جوانمرد هیچ صفت در صفات خدای از صفت لا ابالی دردناکتر نیست.
💡 گر بخوانی ور برانی بندهایم لا ابالی ان دعالی او شتم
💡 چه کار آید این زاهدی شیخ ما را چرا عاشق لا ابالی نباشد