جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ابن شهر آشوب از ابوبصير روايت كرده كه من همسايه اى داشتم كه از اعوان سلطان جوربـود و مـالى به دست كرده بود و كنيزان مغنّيه گرفته بود و پيوسته انجمنى از جماعتاهل لهو و لعب و عيش و طرب آراسته و شراب مى خورد و مغنّيات براى او مى خواندند و بهجـهت مجاورت با او پيوسته من در اذيت و صدمه بودم از شنيدن اين منكرات لاجرم چند دفعهبه سوى او شكايت كردم او مرتدع نشد بالاخره در اين باب اصرار و مبالغه بى حد كردمجـواب گـفـت مـن را، كـه اى مـرد! مـن مـردى هـستم مبتلا و اسير شيطان و هوا و تو مردى هستىمعافى، پس اگر حال مرا عرضه دارى خدمت صاحب يعنى حضرت صادق عليه السلام اميدمـى رود كه خدا مرا از بند نفس و هوا نجات دهد، ابوبصير گفت كلام آن مرد در من اثر كردپس صبر كردم تا هنگامى كه از كوفه به مدينه رفتم چون شرفياب شدم خدمت امام عليهالسلام حال همسايه را براى آن جناب نقل كردم فرمود: هنگامى كه به كوفه برگشتى آنمرد به ديدن تو مى آيد پس بگو به او كه جعفر بن محمّد مى گويد ترك كن آنچه را كهبه جا مى آورى از منكرات الهى تا من ضامن تو شوم از براى تو بر خدا بهشت را.
💡 در اين آيات نتيجه گيرى از مطالب يعنى وعد و وعيدهاى گذشته را به صورت تعجب ازاعراض كفار از تذكرات قرآن و تنفرشان از حق صريح بيان كرده، گويا فرموده:وقتى جريان بدين قرار است عقلا واجب مى شود كه دعوت حق را اجابت نموده، به وسيلهتذكرات قرآن متذكر شود، پس بسيار عجيب است كه چطور باز هم از اين تذكر روى برمى تابند، نه، نه، علت اصلى اين است كه اينان به رسالت ايمان ندارند، و تكتكشان توقع دارند كه كتابى از خدا بر يك يك آناننازل گردد، نه، بلكه علت اين است كه از آخرت ترس ندارند، و در نتيجه از وعيد وتهديدهاى قرآن مرتدع نمى شوند.