ایستنده

مترادف‌ها

ایستاده، واقف

متضادها

حرکت‌کننده

لغت نامه دهخدا

ایستنده. [ ت َ دَ ] ( نف ) توقف کننده.

فرهنگ فارسی

توقف کننده

جمله سازی با ایستنده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 اَرتِشتار، دومین طبقه از طبقات جامعهٔ ایران باستان بود. واژهٔ ارتشتار در اوستا به صورت رتشتار[Latin ۱] آمده که از دو جزء رته[Latin ۲] به معنی «گردونه» و شتار[Latin ۳] از ریشهٔ ستا[Latin ۴] به معنی «ایستادن» ساخته شده‌است. این نام در منابع مختلف به معنی گردونه‌ران، رزمندهٔ گردونه‌سوار، ایستنده بر گردونه و اسب‌سوار آمده‌است. این واژه در شاهنامهٔ فردوسی به صورت نیساریان آمده‌است. نیساریان ریشهٔ فارسی ندارد و تحریف‌شدهٔ واژهٔ تشتاریان و کوتاه‌شدهٔ کلمهٔ ارتشتاریان است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران