متلعلع

لغت نامه دهخدا

متلعلع. [ م ُ ت َ ل َ ل ِ ] ( ع ص ) غلطنده از گرسنگی. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). کسی که می جنبد و در می غلطد. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تلعلع شود. || عسل متلعلع؛ عسل که دراز شود وقت برداشتن. ( منتهی الارب ). انگبین که دراز شود وقت برداشتن. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). انگبین بسته و منجمد و انگبین که در برداشتن دراز گردد. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با متلعلع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اى دو جهان روشن از لقاى محمدشعشعه هستى از بقاى محمدبعد زيزدان مدام جوهر رحمتباد بر آن اوصياى عاليه رتبتآن متلعلع شموس مشرق عزتو آن متعالى بروج كرسى رفعتبه كيش من حبشان حقيقت دين استدين من اى عاشقان به نقد چنين استياد لقاشان مرا بهشت برين استوانكه مقامش در اين بهشت يقين استو در اين ميان ساحت قدس الهى نيز از اينگونهاباطيل مصون نمانده، و امورى كه عقل منكر آن است به خداوند نسبت داده اند،مثل اينكه روز قيامت خداوند پاى خود را بر جهنم مى گذارد تا نعرههل من مزيد او پايان يابد. (215)