لغت نامه دهخدا
لهج. [ ل َ هََ ] ( ع مص ) شیفتگی کردن به چیزی. شیفتگی نمودن. || آزمندی نمودن به چیزی همواره. ( منتهی الارب ). حریص شدن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر ) ( منتخب اللغات ). || حرص نمودن. || برآغالیدن. ( منتخب اللغات ).
لهج. [ ل َ هََ ] ( ع مص ) شیفتگی کردن به چیزی. شیفتگی نمودن. || آزمندی نمودن به چیزی همواره. ( منتهی الارب ). حریص شدن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر ) ( منتخب اللغات ). || حرص نمودن. || برآغالیدن. ( منتخب اللغات ).
شیفتگی کردن به چیزی یا حریص شدن ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اللهم حقن دمائنا و دمائهم و اصلح ذات بيننا و بينهم واهدهم من ضلالتهم حتى يعرفالحق من جهله و يرعوى من البغى و العدوان من لهج به