قضاءه

مترادف‌ها

قضاوت، دادگستری

لغت نامه دهخدا

( قضاءة ) قضاءة. [ ق ُءَ ] ( ع اِ ) عیب و فساد. || عار و ننگ. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). رجوع به قَضْاءة شود.
قضاءة. [ ق َ ءَ ] ( ع اِ ) عیب و فساد و تباهی. || عار و ننگ. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). گویند: فی حسبه قضاءة. ( منتهی الارب ):
تعیرنی سلمی و لیس بقضاءة؟( از اقرب الموارد ).رجوع به قُضْاءة شود.

جمله سازی با قضاءه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 قال الرضا عليه السلام: اعلم انّ من استدان دينا و نوى قضائه فهو فى امان اللهحتى يقضيه فان لم ينو قضاءه فهو سارق. بحار / 103 / 150

💡 استقلال قوه قضاءه یکی از ارکان اصلی در نظام‌های دموکراتیک است تا عدالت به درستی اجرا شده و از سوءاستفاده قدرت جلوگیری شود.

💡 در سیستم‌های حقوقی مدرن، وظیفه قوه قضاءه تفسیر قوانین و صدور احکام عادلانه برای حفظ حقوق شهروندان در برابر تخلفات مختلف است.

💡 اصلاحات در ساختار قضاءه می‌تواند باعث افزایش اعتماد عمومی به سیستم دادگستری و تسریع در روند رسیدگی به پرونده‌های پیچیده حقوقی شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران