لغت نامه دهخدا
فجاج. [ ف ِ] ( ع اِ ) ج ِ فج. ( منتهی الارب ). رجوع به فج شود.
فجاج. [ ف ُ ] ( ع اِ ) راه فراخ میان دو کوه. ( منتهی الارب ). راه فراخ آشکار میان دو کوه. ( اقرب الموارد ). فَج. رجوع به فج شود.
فجاج. [ ف ِ] ( ع اِ ) ج ِ فج. ( منتهی الارب ). رجوع به فج شود.
فجاج. [ ف ُ ] ( ع اِ ) راه فراخ میان دو کوه. ( منتهی الارب ). راه فراخ آشکار میان دو کوه. ( اقرب الموارد ). فَج. رجوع به فج شود.
= دَرّه
راه فراخ میان دو کوه. راه فراخ آشکار میان دو کوه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همه صاحب سخنان محتشم از فیض سفر که رساننده به آمال بود طی فجاج
💡 كلمه (سبل ) جمع سبيل است كه به معناى راه است، و كلمه فجاج جمع فج است كه آن همبه معناى جاده گشاده است. و بعضى گفته اند: راهى است كه بين دو كوه واقع شدهباشد.
💡 ز اشک خونین او بر نشان پای حبیب بآفتاب مجرد نهفته روی فجاج