لغت نامه دهخدا
فاید. [ ی َ ] ( حرف اضافه ) بر وزن شاید، بمعنی «تا»ست که کلمه انتها باشد، و در عربی حتی گویند. ( برهان ):
خداوند است و میر میرزاد است
ز عهد عصر آدم فاید اکنون.قطران ( از آنندراج ).
فاید. [ ی ِ ] ( اِخ ) رجوع به فائد شود.
فاید. [ ی َ ] ( حرف اضافه ) بر وزن شاید، بمعنی «تا»ست که کلمه انتها باشد، و در عربی حتی گویند. ( برهان ):
خداوند است و میر میرزاد است
ز عهد عصر آدم فاید اکنون.قطران ( از آنندراج ).
فاید. [ ی ِ ] ( اِخ ) رجوع به فائد شود.
به معنی تا ست که کلمه انتها باشد حتی: خداوند است و میر و میرزاد است ز عهد عصر آدم فاید اکنون. ( قطران )
فاید شهر و شهرستانی در استان اسماعیلیه مصر است. جمعیت این شهر ۲۱٬۸۰۸ نفر است.
• ویکی پدیای عربی، ۲۱ مارس ۲۰۰۷.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فاید تهیهکننده اجرایی فیلم های ارابههای آتش، شکستن شیشه, اف/ایکس، اف/ایکس ۲، هوک و داغ ننگ بود.
💡 افلاطون تنها در کتاب فایدون از او نام برده و او را همسر و مادری فداکار دانستهاست. کسنوفون در کتاب ممورابیلیا او را همینگونه نشان داده با این تفاوت که گفته لامپروسلز از پرخاشگری. همچنین در کتاب سمپوزیوم خودآورده که سقراط همسر خود را زنی دانسته که به سختی میشود با او کنار آمد و دلیل انتخاب او را همین روحیهٔ جدلآمیز او دانستهاست.