فارعه

لغت نامه دهخدا

( فارعة ) فارعة. [ رِ ع َ ] ( ع ص، اِ ) مؤنث فارع. زیر کوه. || آب راهه بلند. ( منتهی الارب ). ج، فوارع. || اندازه ای ازغنائم که رو به فزونی باشد اما خمس بدان تعلق نگیرد. ( از اقرب الموارد ). || فارعة الطریق، بالای راه و محل قطع یا حواشی آن. ( از اقرب الموارد ).
فارعة. [ رِ ع َ ] ( اِخ ) الثقفیة. مادر حجاج بن یوسف. مسعودی او را فارغه ( با غین نقطه دار ) خوانده است. رجوع به مروج الذهب مسعودی، و حجاج بن یوسف در همین لغت نامه شود.
فارعة. [ رِ ع َ ] ( اِخ ) دختر ابی سفیان. ( منتهی الارب ). رجوع به الاصابة ج 8 شود.
فارعة. [ رِ ع َ ] ( اِخ ) دختر مالک بن سنان. ( منتهی الارب ). رجوع به الاصابة شود.

فرهنگ عمید

شرافتمند.

جمله سازی با فارعه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فارعه اين اشعار را تا به آخر خواند و آن قصيده اى را كه اميه در اولش سروده بود:

💡 خواهرش فارعه بعد از مرگ برادرش نزد رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله ) آمد و آنحضرت از خاطرات هنگام وفات برادرش ‍ پرسيد، فارعه عرض كرد: برادرم در هنگاممرگ اين اشعار را سرود:

گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز