غنچه خواب

لغت نامه دهخدا

غنچه خواب. [ غ ُ چ َ / چ ِ خوا / خا ] ( نف مرکب ) بمعنی غنچه خسپ. ( بهار عجم ) ( آنندراج ). رجوع به غنچه خسپ شود:
در آن گلزار غنچه خواب خونریز
همه بالین و بستر خواب و خونریز.حکیم زلالی ( از بهار عجم ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - کسی که به سبب نبودن پوشش دست پای خود را جمع کرده بخوابد. ۲ - بچه لوند ۳ - رند خراباتی.

جمله سازی با غنچه خواب

💡 غنچه خواب آلود می گردد به دنبال قدح تا ز دست نرگس مستت ایاغ افتاده است

💡 فریبم می‌دهد آسودگی ای شوق تدبیری به رنگ غنچه خوابی دیده‌ام ای صبح تعبیری

کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
کیض یعنی چه؟
کیض یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز