غم روزی

لغت نامه دهخدا

غم روزی. [ غ َ ] ( ص مرکب )آنکه غم نصیب وی باشد. غم رسیده. غمناک:
چون صبح درآمد بجهان افروزی
معشوقه بگاه رفتن از دلسوزی
میگفت دگر که با من غم روزی
صبحا چو شفق چون شفقت ناموزی.انوری ( دیوان ص 628 ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه نصیب وی غم و اندوه باشد غم رسیده غمناک.

جمله سازی با غم روزی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خدمت حقکن غم روزی مخور کز خوان رزق قسمت هرکس وکیل رزق ناچار آورد

💡 بی دهن شو تا غم روزی نباید خوردنت کوزه لب بسته از خم پر شراب آید برون

💡 سر خطی از لوح پیشانی به دستم داده اند کی غم روزی خورم تا این سند باشد مرا

💡 غم روزی نخورد هر که دلش آزاده است روزی اهل تو کل همه جا آماده است

💡 گویی که: مخور غم، چه کنم گر نخورم؟ چون نیست مر از تو به جز غم روزی

💡 یارب حلال خواب خوش، ار چه شبی ز غم روزی نبود پهلوی ما را ز بستری