غضر

لغت نامه دهخدا

غضر. [ غ َ ] ( ع مص ) غضر خدا کسی را؛ توانگر و فراخ حال ساختن او را بعد درویشی و تنگی، یقال: غضره اﷲ غضراً. ( از منتهی الارب ). غضره اﷲ فلاناً؛ جعله فی خصب بعد اقتتار. ( اقرب الموارد ). || غضر از کسی یا چیزی؛ برگشتن از آن کس یا آن چیز. || غضر بر کسی؛ میل کردن بر او: غضر علیه؛ عطف. ( اقرب الموارد ) || غضر کسی؛ بازداشتن و بند نمودن او را. ( از منتهی الارب ). حبس و منع کردن کسی را. ( از اقرب الموارد ). || غضر چیزی؛ بریدن آن را. قطع. || غضر برای کسی از مال خود؛ جدا نمودن جهت او چیزی از مال خود. ( از منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
غضر. [ غ َ ض َ ] ( ع مص ) فراخ حال گردیدن سپس تنگی. ( منتهی الارب ). بسیارمال شدن پس از تنگی. غَضارَة. ( از اقرب الموارد ).
غضر. [ غ َ ض ِ ] ( ع ص ) آنکه فراخ حال و بسیارمال باشد پس از تنگی. || عیش غَضِر مَضِر؛ زندگانی خوش و خرم. زندگی خوش وبارفاهیت، و این معنی غضر است و مضر اتباع است. ( ازاقرب الموارد ). || رجل غضر الناصیة؛ مرد نیکبخت مبارک فال. ( منتهی الارب ). مبارک. ( اقرب الموارد ). در مورد ستور نیز گویند. رجوع به غَضِرَة شود.

جمله سازی با غضر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در جهان فتح او ایام غضر در جهای مدح در افواه باد

امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز