عوذه
مترادفها
پناه، ملجأ، مأمن
لغت نامه دهخدا
( عوذة ) عوذة. [ ذَ ] ( ع اِ ) افسون و تعویذ. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).رقیه و تعویذی که انسان برای جلوگیری از ترس یا جنون یا نظر زدن، مینویسد و بر خود می آویزد. ( از اقرب الموارد ). ج، عُوَذ. ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
افسون و تعویذ رقیه و تعویذی که انسان برای جلوگیری از ترس یا جنون یا نظر زدن مینویسد و بر خود میاویزد
جمله سازی با عوذه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس داخل كرد مرا روزى با خود نزد رسول خداى صلى الله عليه و آله. پس گفت:(يارسول اللّه ! اين برادرزاده من است و پدرش فوت شده و من متكلّفم تربيت او را. منمى ترسم از مردن او. پس بياموز مرا عوذه اى كه تعويذ كنم او را به آن تا سالم ماندبه بركت آن.)
💡 سليان بن جعفر از امام موسى بن جعفر عليه السلام از آباء گراميش دعايى در عوذهحيوانات روايت كرده است و گويد اين عوذه نزد آنان نگهدارى مى شد:
💡 226- ما آن ( عوذه ) را در ( باقيات صالحات ) و آن زيارت و دعارا در ( مفاتيح ) ذكر كرديم (شيخ عباس قمى رحمه اللّه ).
💡 و بعيد نيست كه مراد آن جناب از نازل نشدن مثل اين دو سوره اين باشد كه تنها اين دوسوره در مورد عوذه و حرز نازل شده، و هيچ سوره اى ديگر اين خاصيت را ندارد.