نظر زدن
مترادفها
نگاه کردن، دیدن، نگاهی انداختن
لغت نامه دهخدا
نظر زدن. [ ن َ ظَ زَ دَ] ( مص مرکب ) چشم زخم رسانیدن. ( ناظم الاطباء ). چشم زدن. نظر کردن. چشم زخم زدن. به چشم بد کردن. ( یادداشت مؤلف ). || نظر کردن. ( آنندراج از فرهنگ سکندرنامه بری ). نظر افکندن. نگاه کردن:
نزد برکس از تنگ چشمی نظر
ز چشمش دهانش بسی تنگ تر.نظامی ( آنندراج ).
جمله سازی با نظر زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ختم است بر خرام تو راه نظر زدن چون آه صبحگاه به قلب جگر زدن
💡 هر کسی حق دارد در جلسات عمومی درباره مسائل مربوط به مدیریت شرکت یا سیاستهای جدید سازمان، با رعایت ادب و احترام، اجازه نظر زدن داشته باشد.
💡 برخی از کاربران در شبکههای اجتماعی، بدون داشتن دانش کافی درباره موضوعات حساس، شروع به نظر زدن و قضاوتهای عجولانه درباره دیگران میکنند.
💡 مشورت با متخصصان و افراد با تجربه، بسیار بهتر از نظر زدنهای بیاساس و بدون پشتوانه علمی در مورد مسائل پیچیده زندگی است.