عنبه

لغت نامه دهخدا

( عنبة ) عنبة. [ ع ِ ن َ ب َ ] ( ع اِ ) یک دانه انگور. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). واحد عنب، یعنی یک دانه انگور. ( ناظم الاطباء ). یک حبه انگور. ( از اقرب الموارد ). ج، عِنَبات، عُنوب، عِنَب، عِنَباء، أعناب. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || آبله ریز که بر اندام انسان برآید. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). ج، عِنَبات. ( اقرب الموارد ). || از اعلام است. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ).
عنبة. [ عَم ْ ب َ ] ( معرب، اِ ) معرب انبه. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به انبه شود.
عنبة. [ ع ِ ن َ ب َ ] ( اِخ ) چاهی است به مدینه. ( منتهی الارب ). بئر ابی عنبة، چاهی است در نزدیکی مدینه. ( از معجم البلدان ).

فرهنگ فارسی

چاهی است بمدینه بئرابی عنبه چاهی است در نزدیکی مدینه

جمله سازی با عنبه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ابن عنبه نسب شناسى معروف، استمرار نسل امام سجاد (ع ) را تنها از طريق شش تن ازفرزندان آن حضرت به نامهاى محمد الباقر (ع )، عبدالله، زيد شهيد، عمر اشرف،حسين اصغر و على اصغر دانسته است. (59) و ابن قتيه در اين زمينه تنها از محمد بنعلى الباقر، زيد، عبدالله بن الحسين ياد كرده است. (60)

💡 6. على المكفل (م 264 قمرى ) از سخاوتمندترين افراد بنى هاشم در عصر خويش، دربغداد رياست تامه داشت و سر سلسله خاندان بنىالمكفل است، داراى يازده فرزند (ابن عنبه 19 فرزند ضبط كرده است ) كه ذريه آنها درمصر و بغداد و رى و مرو و مغرب و واسط پراكنده اند و عبيدالله و برادرش حسن وعبدالله درمصر امارتى تشكيل دادند و مدت زمانى سلطنت نمودند و آنها را رئيس الملوكمصر مى خوانند.

💡 7. ابوالقاسم حمزه الشبيه فرزند ابو محمد حسن بن عبيدالله بنابوالفضل العباس عليه السلام، از برجستگان بنى هاشم، ابن عنبه مى نويسد: او را(الشبيه ) مى خوانند زيرا شباهت بسيارى به حضرت اميرالمومنين عليه السلام داشتهاست، (عمده الطالب فى انساب آل ابى طالب، 365)

بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز