عنبرسوز. [ عَم ْ ب َ ] ( نف مرکب ) عنبرسوزنده. آنکه عنبر می سوزاند:
ابر دیبادوز دیبا دوزد اندر بوستان
بادعنبرسوز عنبر سوزد اندر لاله زار.منوچهری.شمعهای بساط بزم افروز
همه یاقوت ساز و عنبرسوز.نظامی.|| ( اِ مرکب ) مجمری که در وی عنبر سوزانند. ( ناظم الاطباء ).
( ~. ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) ظرفی که در آن عنبر بسوزانند.
۱. ظرفی که در آن عنبر می سوزاندند.
۲. (صفت فاعلی ) خوش بو، خوش بوکننده.
ظرفی که در آن عنبر بسوزانند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به گفتهٔ محمد عنبرسوز، آنچه در خروج به شدت توجهها را جلب میکند، موسیقیِ درجهٔ یک و حماسی همایونفر است که کاملاً روی اثر نشسته و کمک شایانی به جذابیت روایت کردهاست.
💡 آرش فهیم در روزنامه کیهان از کند بودن مجموعه، شخصیتپردازی و طراحی لباس و چهرهپردازی انتقاد کرد و آن را ترکیبی از فیلمفارسی و سریالهای ترکیهای دانست. اما احمد محمد تبریزی در وبگاه دیجیکالامگ این مجموعه را یکی از برترین سریالهای شبکه نمایش خانگی پنداشت و گفت شهرام شاهحسینی «استعداد و هنر فیلمسازیاش را آشکار کردهاست.» به گفتهٔ محمد عنبرسوز از شهرآرا، فیلمنامه «از انسجام روایی پذیرفتنیای برخوردار نیست» اما کیفیت مجموعه این ضعف را جبران میکند. این روزنامهنگار از طراحی صحنه، فیلمبرداری و موسیقی بامداد افشار و محسن چاوشی تعریف کرد و عقیده داشت کیفیت مجموعه از آثار قبلی شاه حسینی بهتر بودهاست.