عطر فزا
لغت نامه دهخدا
عطرفزا. [ ع ِ ف َ ] ( نف مرکب ) عطرفزای. عطرفزاینده. رجوع به عطرفزای شود.
فرهنگ فارسی
عطر فزای عطر فزاینده
جمله سازی با عطر فزا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 قفل گشای در کاخ صفاست عطر فزای گل شاخ وفاست
💡 با وزش نسیم خنک در باغهای گل، رایحه عطر فزا و دلانگیز گلهای رز تمام فضای حیاط را به زیبایی پر کرده بود.
💡 شاعر در اشعار خود از توصیف عطر فزا و خوشبو میان گلهای یاس در شبهای مهتابی برای نشان دادن زیبایی طبیعت بهره برده است.
💡 ورود به آن گلخانه بزرگ، حسی از عطر فزا و آرامشبخش گیاهان نایاب را به تمام بازدیدکنندگان منتقل میکرد که بسیار لذتبخش بود.