لغت نامه دهخدا
عریان وش. [ ع ُرْ وَ ] ( ص مرکب ) بسان عریان. عریان مانند. برهنه مانند:
چنگ است عریان وش سرش صدره ٔبریشم در برش
بسته پلاسین میزرش زانوش پنهان بین در او.خاقانی.
عریان وش. [ ع ُرْ وَ ] ( ص مرکب ) بسان عریان. عریان مانند. برهنه مانند:
چنگ است عریان وش سرش صدره ٔبریشم در برش
بسته پلاسین میزرش زانوش پنهان بین در او.خاقانی.
بسان عریان عریان مانند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خاقانی رو چو سیر عریان وش باش تو تو چو پیاز و دل پر از آتش باش