لغت نامه دهخدا
شیفته وار. [ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) دیوانه وار. ( یادداشت مؤلف ):
مطربان بینم گریان و ده انگشت گزان
رودها بر سر و بر روی زده شیفته وار.فرخی.برفت یار من و من نژند و شیفته وار
به باغ رفتم با درد و داغ رفتن یار.فرخی.
شیفته وار. [ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) دیوانه وار. ( یادداشت مؤلف ):
مطربان بینم گریان و ده انگشت گزان
رودها بر سر و بر روی زده شیفته وار.فرخی.برفت یار من و من نژند و شیفته وار
به باغ رفتم با درد و داغ رفتن یار.فرخی.
دیوانه وار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بسفر رفت نگار من و من شیفته وار در صف باغ شدم با دلی از غصه فکار
💡 عشق از بلبل شوریده بباید آموخت کز پی شاهد گل شیفته وار آمده بود