شکنان

لغت نامه دهخدا

شکنان. [ ش ِ ] ( اِخ ) شگنان. نام سرزمینی. ( از فرهنگ لغات ولف ). ناحیتی است از وخان که رود جیحون بدو گذرد و حد شمالی هند است از حدود ماوراءالنهر. ( از حدود العالم ):
رویت به راه شکنان ماند همی درست
باشد هزار کژی و باشد هزار خم.منجیک.یکی را ز سقلاب و شکنان و چین
نمانم که پی برنهدبر زمین.فردوسی.ز بلخ و ز شکنان و آموی و زم
سلیح و سپه خواست و گنج و درم.فردوسی.
شکنان. [ ] ( اِخ ) نام یک پهلوان ایرانی. ( فرهنگ لغات شاهنامه ):
الان شاه و چون پهلوان سپاه
چو بیورد و شکنان زرین کلاه.فردوسی.

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:شگنان

جمله سازی با شکنان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گو که این صف شکنان قصد ضعیفان نکنند که درین قافله گاهی قدراندازی هست

💡 آن هندوی سیه که تواش بند کرده ئی بسیار قلب صف شکنان کو شکسته است

💡 ز سنگ دل شکنان دل حزین چرا داریم که سنگ می شکند شیشه یی که ما داریم

💡 جستم به سؤال آب حیاتی ز لب دوست او بر شکنان گشت ز من کاین چه جواب است

💡 خم شکنان بخانقه با خم می سلامتند سنگ ملامت از میان میشکند سبوی ما

💡 ورش عتاب تو خواهد که پایمال شود کنند صف شکنان نعل مرکب از مغفر

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
بنده پروری یعنی چه؟
بنده پروری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز