لغت نامه دهخدا
شوق و ذوق. [ ش َ / شُو ق ُ ذَ / ذُو ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) شوق ذوق. خرسندی و خوشحالی.
شوق و ذوق. [ ش َ / شُو ق ُ ذَ / ذُو ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) شوق ذوق. خرسندی و خوشحالی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ((پس از آنكه پدر شوق و ذوق فرزندش را درتحصيل علم و كمال افزونتر از پيش ديد و استعداد او را در اين راه شكوفا يافت به اينفكر افتاد كه براى تشويق و ترغيب او مجلسى را ترتيب دهد و پسرش را ملبس بهلباس دانش و دين سازد.
💡 آشناساختن زمین شناسان با یکدیگر تحریک شوق و ذوق حمیت حرفهای خود، القای آنها را به اتخاذ روش نامگذاری و علامت گذاری مشترک، تسهیل ارتباطات آنان با حقایق جدید و حصول اطمینان از آنچه را که از علم خود شناختهاند و آنچه که برای کشف شدن باقیماندهاست.
💡 به من رسید مقالی که گر بکوه رسد ز شوق و ذوق زجای نشست بر خیزد
💡 ای هم از امر تو عقل و جان بس اندر شوق و ذوق در مناجات از زبان عقل و جان چون خوانمت
💡 برای مقامها مختلف بار احساسی مختلفی قائل میشدهاند. عشاق و بوسلیک و نوا را با قدرت و شجاعت مرتبط میدانستند، راست و اصفهان و نوروز و عراق را دارای حالتی لطیف و فرحافزا، حسینی و حجاز را صاحب شوق و ذوق، و بزرگ و کوچک و زنگوله و رهاوی را دارای حس اندوه و سستی.
💡 چشم و گوش و فکر و هوش و شوق و ذوق و دست و پا پیش رفتند و، مرا نیز از قفا باید شدن!