لغت نامه دهخدا
شنفته. [ ش ِ ن ُ ت َ / ت ِ ] ( ن مف ) نعت مفعولی از شنفتن. شنیده شده:
با دیده اعتبار نباشد شنفته را.قاآنی.- بحق چیزهای نشنفته؛ وقتی از گفتار کسی تعجب کنند این جمله را بر زبان رانند.
شنفته. [ ش ِ ن ُ ت َ / ت ِ ] ( ن مف ) نعت مفعولی از شنفتن. شنیده شده:
با دیده اعتبار نباشد شنفته را.قاآنی.- بحق چیزهای نشنفته؛ وقتی از گفتار کسی تعجب کنند این جمله را بر زبان رانند.
( اسم ) شنیده. یا بحق چیزهای نشنفته. وقتی از گفتار کسی تعجب کنند این جمله رابر زبان رانند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شنیدم باغبان از وی شنفته که گفته این حدیث و راست گفته
💡 چو برخاست این غو به بازارها شنفته شد اینگونه گفتارها
💡 چنین گویند با آن کس که گفته نباشد اعتمادی بر شنفته
💡 تو هستی این زمان اسرار گفته ابا حق گفتهٔ و ز حق شنفته
💡 تو بودی بیشکی بردار رفته اناالحق گفته خویش و خود شنفته