شطری
لغت نامه دهخدا
شطری. [ ش َ را ] ( ع ص ) قصعة شطری؛ کاسه ای که نیمه وی پر باشد. ( ناظم الاطباء ). مؤنث شطران ( نیمه پر ). ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
شطری. [ ش َ ] ( ع اِ ) یک نیمه. || بعضی و اندکی. ( از آنندراج ) ( از غیاث اللغات ). جزوی. برخی.
فرهنگ فارسی
یک نیمه یا بعضی و اندکی
جمله سازی با شطری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سطری بود صحیفه ایجاد بس حقیر شطری بود بدایع آفاق مختصر
💡 شطری ز کارخانه ی حکم تو کائنات سطری ز کارنامه ی علم تو کن فکان
💡 با وی از هر ماجرایی طرح کرد شطری از احوال خود را شرح کرد
💡 نمودم به تو شطری از حال او اگر بسته ای دیده در مال او
💡 شطری اندر شعر گفت از سال و ماه اوستاد اینک این تاریخ نیک آید چو نیکو بشمری
💡 پیوند عمر بایدم از دور روزگار تا شطری از معایب ایّام بشمرم