سهی قد

لغت نامه دهخدا

سهی قد. [ س َ ق َ دد / ق َ ] ( ص مرکب ) سهی قامت. بلندقامت. موزون اندام:
برخ شد کنون چون گل ارغوان
سهی قد و زیبارخ و پهلوان.فردوسی.چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان
کآید بجلوه سرو صنوبرخرام ما.حافظ.ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست
سهی قدان سیه چشم ماه سیما را.حافظ.رجوع به سهی شود.

فرهنگ فارسی

سهی قامت بلند قامت موزون اندام

جمله سازی با سهی قد

💡 صد جامه پوشد از شرم، سرو خجسته قامت جایی که آن سهی قد، از پیرهن برآید

💡 ز نوخطان سهی قد، که روز و شب آنجا به روی هم در صحبت گشاده با دل شاد

💡 ای چنبر گردنده بدین گوی مدور چون سرو سهی قد مرا کرد چو چنبر

💡 از لاله تر روی تو خوش رنگترست وز سرو سهی قد تو خوش هنگترست

💡 گویند جامه می دری و آه می کشی با این سهی قدان قباپوش چون کنم

💡 ماشاء الله تبارک الله بنگر سرو سهی قد برخ چو لاله نعمان

اوج یعنی چه؟
اوج یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز