سلیمان میرزا. [ س ُ ل َ ] ( اِخ ) از رؤسای معروف انقلابیون بود. وی چند دوره از وکلای حزب دموکرات در مجلس و یک بار هم دردوره ریاست وزرائی سردار سپه به وزارت معارف منصوب گردید. وی پسر مرحوم محسن میرزای کفیل الدوله و نواده محمد طاهرمیرزا مترجم معروف، بعضی از رمانهای الکساندر دوما، از قبیل: سه تفنگدار و قسمتی از کنت دُمونت کریستو است. محمد طاهرمیرزا پسر اسکندرمیرزا ابن عباس میرزا نایب السلطنه است و بهمین مناسبت نام جد وپدر مرحوم سلیمان میرزا خود را سلیمان محسن اسکندری می خواند. مرحوم سلیمان میرزا برادر یحیی میرزا است که او نیز از انقلابیون بود و پس از توپ بستن به مجلس بحکم محمد علی شاه او را گرفتند و عکس او در جزء محبوسین باغ شاه در زیر غل و زنجیر که در تمام دنیا از همان وقتها منتشر شد، دیده میشود. یحیی میرزا پس از خلاص یافتن از حبس یکی دو سال بعد وفات یافت. وفات سلیمان میرزا در روز جمعه 16 دی ماه سنه 1322 هَ. ش. مطابق روز عاشورا 1363 هَ. ق. در تهران اتفاق افتاد وسن او در حین وفات قریب به هشتاد سال کمابیش بود. ( وفیات معاصرین بقلم محمد قزوینی مجله یادگار سال پنجم شماره 1 و 2 ). و رجوع به فرهنگ فارسی معین شود.
فرهنگ فارسی
ابن محسن میرزا کفیل الدوله و نواده محمد طاهر میرزا مترجم معروف از روسای معروف انقلابیون و از وکلای حزب دموکرات ( ف. تهران ۱۳۶۳ ه. ق. / ۱۳۲۲ ه. ش. ). وی در چند دوره از مجلس وکیل بود و یک بار هم بوزرات معارف منصوب گردید. در دوره اول مشروطیت روزنامه ای بنام [[ حقوق ]] منتشر کرد و پس ازشهریور ۱۳۲٠ ه. ش. لیدری حزب توده را داشت. از روسای معروف انقلابیون بود
جمله سازی با سلیمان میرزا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کفایت سلیمان میرزا در سمت منشی باشی حاکم اصفهان سبب شد که در سال 1304 ق و با کسب لقب«رکن الملک»، نایب الحکومه اصفهان شد و تا پایان حکومت ظل السلطان در اصفهان دوام داشت. دلیل این دوام را میتوان در چند چیز خلاصه کرد؛ «شدّت سلامت نفس، فروتنی نسبت به طبقات مردم خصوصاً علما و ملاحظه و آسان گیری در مجازات و جریمه مجرمان بود». تقدّس و تدیّن او نیز بسیار ستوده شده است.
💡 «برج نوش عمارتی بود در غربی خیابان برجی داشت از بیرون کاشیکاری و منزل نوشآفرین دختر بدرخان زند از زنهای فتحعلیشاه بودهاست که بیاندازه شاه باو تعلق خاطر داشته بطوریکه در مراجعت از جنگ روس او را به سلطانیه میخواهد به سلیمان میرزا مینویسد «آن شکر خنده که بینوش دهانی دارد» با خود بیاورد.»