سلطان نشان

لغت نامه دهخدا

سلطان نشان. [ س ُ ن ِ ] ( ص مرکب ) دارای علامت و نشان شاهی. شاه نشان: و سلطان نشانی و تاج بخشی میکرد امراء و خواجگان دولت بر وی حسد بردند. ( النقض ص 88 ).
تو سلطان نشانی و هر روز دولت
بسلطان نشانی نشانت فرستد.مجیرالدین بیلقانی.خسرو سلطان نشان در شرق و غرب.خاقانی.ای نوشته دولتت منشور ملک جاودان
همچو عم سلطانی وهمچون پدر سلطان نشان.ظهیرالدین فاریابی.

جمله سازی با سلطان نشان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صاحب سلطان نشان دستور اعظم شمس الدین ای جلال رفعتت را اوج گردون پایگاه

💡 خسرو گردنکشان یحیی سلطان نشان کز غم اعدای او شد دل احباب شاد

💡 شاد باش و دیر زی ای سلطنت کز بهر تو امر و نهی خسرو سلطان نشان آمد پدید

💡 پادشاه تخت دانش، رکن دین، صدر جهان آفتاب سایه گستر خواجۀ سلطان نشان

💡 سلطان نشان نبود چو تو هیچ پادشاه خاقان نشان نبود چو تو هیچ شهریار

💡 نی نشان صبح کو سلطان نشان مشرق است شمع مجلس را از آتش بر سر افسر بسته اند

جستجو یعنی چه؟
جستجو یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز