لغت نامه دهخدا
سست بازو. [ س ُ ] ( ص مرکب ) ضعیف و ناتوان. ( آنندراج ). کم زور. ضدفولاد بازو، آنکه دستش کم قوت باشد. ( ناظم الاطباء ):
سست بازو بجهل میفکند
پنجه با مرد آهنین چنگال.سعدی.
سست بازو. [ س ُ ] ( ص مرکب ) ضعیف و ناتوان. ( آنندراج ). کم زور. ضدفولاد بازو، آنکه دستش کم قوت باشد. ( ناظم الاطباء ):
سست بازو بجهل میفکند
پنجه با مرد آهنین چنگال.سعدی.
ضعیف و ناتوان. کم زور ضد فولاد بازو آنکه دستش کم قوت باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کمان از ماندگی شد سست بازو تفک چون خستگان می خورد دارو
💡 بیفکند از کف فکرت ترازو نشست از نظم سنجی سست بازو
💡 سست بازو به جهل میفکند پنجه با مرد آهنین چنگال