سرپای
مترادفها
ایستاده
متضادها
نشسته، خوابیده
لغت نامه دهخدا
سرپای. [ س َ ] ( اِ مرکب ) جماع. ( غیاث ). رجوع به سرپائی شود.
فرهنگ فارسی
جماع
جمله سازی با سرپای
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مباش از ین پس در حرص استخوان چو نسگ نشسته بر سرپای و دو چشم کرده چهار
💡 یکی از بهترین مدل جلد برای دفاتر با طول عمر بالا است. جنس داخل جلد مقوا ماکت بوده و با روکش سلفن پوشانده میشود، این مورد بهترین شکل برای دفترهایی هست که از آنها به عنوان جزوهنویسی سرپایی سود جسته میشود.
💡 بزرگترین گروه سرپایان صدفدار، یعنی شاخقوچیها (آمونیتها)، منقرض شدهاند، اما پوستههای آنها به عنوان فسیل بسیار رایج هستند.
💡 گرچه از سرپای کردم چون قلم در راه عشق پا و سر پیدا نیامد این بیابان مرا
💡 چو راه عشق تو کوبم بسازم از سرپای چو خاک کوی تو سنجم بسازم از زر سنگ
💡 شناوری خنثی یا مثبت (یعنی توانایی شناور شدن) بعداً به وجود آمد و به دنبال آن شنا در سیخکشاخیان و در نهایت حرکت با پیشرانه جتی (فوارهای) در سرپایان پیشرفتهتر ایجاد شد.