سرپا زدن
مترادفها
راه انداختن، برپا کردن، ایجاد کردن
لغت نامه دهخدا
سرپا زدن. [ س َ رِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) پشت پا زدن. ( غیاث ) ( آنندراج ):
آثار قیامت نگری بی رخ دوزخ
گر حسن زند بر کف خاکی سرپایی.واله هروی ( از آنندراج ).|| به پا چیزی را رد کردن. ( غیاث ).لگد زدن. ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) پشت پا زدن.
جمله سازی با سرپا زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ۵. مبارزی که زمینمیخورد ۱۰ ثانیه فرصت دارد تا سرپا شود وگرنه داور مبارزه را متوقف میکند. ضربه زدن به جنگنده زمینخورده مجاز نیست. هر مبارزی که این کار را انجام دهد، رد صلاحیت خواهد شد. هنگامی که یک جنگنده سرنگون میشود، به جنگنده دیگر دستور داده میشود که به یک فضای بیطرف روانه شود.
💡 مىدانستم كشتى را يك بر يك با اخطارى كه حريف ارمنى دارد، جلو هستم اما امير خادم مطمئن فرياد مىزد كه بازندهاى و بايد امتياز بگيرى. به خواست سرمربى سرپا ادامه دادم و در حمله براى فن زدن، خاك شدم و همه چيز تمام شد.