سرغ

لغت نامه دهخدا

سرغ. [ س َ ] ( ع اِ ) شاخ رز. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ج، سروغ. ( اقرب الموارد ). || ( مص ) خوردن خوشه انگور با بن آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ).

جمله سازی با سرغ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وقت بی‌قدری فصیحی خوش که صد نوبت فزون گم شدیم از دیر و دودی هم سرغ ما نکرد

فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز