سرای غرور

لغت نامه دهخدا

سرای غرور. [ س َ ی ِ غ ُ ]( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از دنیا:
ای کهن گشته در سرای غرور
خورده بسیار سالیان و شهور.ناصرخسرو.قصر تو زین سخن همی خندد
بر تو ای فتنه بر سرای غرور.ناصرخسرو.مثلت هست در سرای غرور
همچنان یخ فروش نیشابور.سنائی.

فرهنگ فارسی

کنایه از دنیا

جمله سازی با سرای غرور

💡 بر تو خندد که غافلی تو ازانک در سرای غرور نیست سرور

💡 تا بدانی که پیش از آن ایّام در سرای غرور و گلشن کام

💡 خلع اول نمود وشد محشور از سرای غرور و ظلمت و نور

💡 باز دانست نار را از نور دل نبست اندرین سرای غرور

💡 فاضلی رفت زین جهان خراب عارفی رفت زین سرای غرور

💡 داورا دادگسترا هر چند دل نبستم باین سرای غرور