لغت نامه دهخدا
سبکتکین. [س َ ب ُ ت َ ] ( مغولی، ص مرکب ) رجوع به سبکتگین شود.
سبکتکین. [س َ ب ُ ت َ ] ( مغولی، ص مرکب ) رجوع به سبکتگین شود.
اسم: سبکتکین (پسر) (مغولی) (تلفظ: saboktakin) (فارسی: سبکتکين) (انگلیسی: saboktakin)
معنی: سبک قدم، نیک قدم، سبکتگین، ( اَعلام ) نام پدر سلطان محمود غزنوی و مؤسس سلسله غزنویان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ۱) نوادگان سبکتکین (۱۱۴۴–۱۲۳۲) در اطراف اربیل که اولین آنها زین الدین علی پسر کوچک سبکتکین است.
💡 نخری بهیچ قیمت بود ار هزار یوسف تو که چون سبکتکین چشم سوی ایاز داری
💡 پور سبکتکین تویی، دولت ایاز خدمتت بنده به دور دولتت رشک روان عنصری
💡 سبکتکین سالور (۱۳۰۲–۱۳۷۰)، شاهزاده قاجار، نویسنده و فیلمنامهنویس ایرانی بود.
💡 ز آن کرم است سرگران جان و سر سبکتکین زین سخن است دل سبک عنصر طبع عنصری
💡 دل خستهٔی بدست آراگر چه هست وحشی که سبکتکین رسیده است از آن بپادشاهی