لغت نامه دهخدا
سبدباف. [ س َ ب َ] ( نف مرکب ) آنکه سبد بافد. بافنده سبد. سبدساز.
سبدباف. [ س َ ب َ] ( نف مرکب ) آنکه سبد بافد. بافنده سبد. سبدساز.
بافندۀ سبد، کسی که سبد می بافد، سبدساز.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قالی بافی، شیریکی پیچ (نوعی گلیم)، چادر شب بافی، سبدبافی و حصیربافی
💡 در ۱۹۹۰ فعالیتهای روز یاپ، دو، دوچرخهسواری، ژانگولربازی، مسابقه طنابکشی، خرد کردن نارگیل، سبدبافی و پنج شیوه رقص بودند.
💡 آسیاب بادی، آسیاب آبی، سنگ خراس و قلعه روستا که به مرور زمان تخریب و نابود شده از آثار تاریخی روستای گیت میباشد. قالیبافی یکی از صنایع عمده روستای گیت است که بسیاری از زنان روستا به کار قالیبافی مشغول هستند. جاجیمبافی و سبدبافی را از دیگر صنایع دستی روستای گیت میباشد ولی این صنایع امروزه به صورت خیلی محدود در روستا توسط زنان انجام میگیرد.
💡 هنر سبدبافی در نقاط مختلف نامهای گوناگون بهخود گرفتهاست چنانکه در گیلان به آن مرواربافی، در لرستان به آن سَلهبافی، در خراسان جنوبی به آن پخلبافی و در سیستان به آن گزبافی میگویند.