سایه انداختن
مترادفها
سایه افکندن، سایه گستراندن
متضادها
روشن کردن، تابیدن
لغت نامه دهخدا
سایه انداختن. [ ی َ / ی ِ اَ ت َ] ( مص مرکب ) اظلال. سایه افکندن. سایه گستردن: سحاب شب سایه مشکفام... انداخت. ( ظفرنامه ). || عارض شدن. پیدا شدن: دنبال این حادثه الم رسان و واقعه ای که سایه انداخت به آنچه خدا آن را خواسته است. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 310 ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - سایه افکندن. ۲ - مسافرت کردن بسمتی.
جمله سازی با سایه انداختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پنج عملگر اصلی در جبر کاد: انتخاب، سایه انداختن، ضرب دکارتی، اجتماع در مجموعه، و تفاضل مجموعهای هستند.
💡 این چند بعدی بودن و طراحی مجموعه پشت ساختمان به منظور جلوگیری از سایه انداختن ساختمان روی ساختمان دادگاه پایونیر است که دقیقاً در آن سمت میدان و در گوشه مخالف برج فاکس قرار دارد.