سائقه

لغت نامه دهخدا

( سائقة ) سائقة. [ ءِ ق َ ] ( ع ص ) تأنیث سائق. رجوع به سائق شود.

فرهنگ عمید

= سایق

فرهنگ فارسی

( اسم ) مونث سایق سوق دهنده راننده محرک جمع سایقات.

جمله سازی با سائقه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 امروز مانند ادوار تاريخى گذشته، در همه اقاليم و در هر كشورى، كسانى يافت مىشوند كه زيستن براى آنان مقصد زندگى نيست و خور و خواب و ارضاى سائقه جنسى وبقاى نسل را ارزنده ترين چيزها نمى دانند، و شيفته رفتارهايى چون احسان، گذشت،بخشندگى، دفاع از ستمديدگان، و ايثاراند؛ به كمالات و به شخصيت هاى عاليقدر ومتعالى عشق مى ورزند و مى خواهند به خداوند تقرب جويند.

💡 (خود) آدمى كه از توانايى دگرگونسارى محيطهاى طبيعى، اجتماعى، و بين المللىبرخوردار است توانايى فطرى ايجاد دگرگونى هاى مهمى درعوامل ساختار تعالى شناختى خويش را هم دارد. چنانكه قادر است محرك فطرى اما پست(آز) را كه در درون او پيوسته انگيزش مى كند از كار بيندازد، سائقه هاى عضو كه راتحت سيطره ايمان و تقواى خويش در آورد و طرز كارشان را برنامه ريزى كند برنامهاى كه به ذهن سپرده مى شود تا بشكل نيمه خودكارعمل نمايد. روزه، تمرينى براى همين كار است. همچنين باتاءمل در كارهاى گذشته و در انديشه ها و باورهاى سابقش يا از طريق سخن گفتن باخودش خطاها و انحرافهايش را تصحيح مى كند و در محيط درونى برعوامل منفى ساختار فطريش اثر مى نهد.