لغت نامه دهخدا
زیفن. [ ی َ ] ( ع ص ) دراز و سخت. ( منتهی الارب )( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به ماده بعد شود.
زیفن. [ ف َن ن ] ( ع ص ) دراز و سخت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
زیفن. [ ی َ ] ( ع ص ) دراز و سخت. ( منتهی الارب )( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به ماده بعد شود.
زیفن. [ ف َن ن ] ( ع ص ) دراز و سخت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز دریا بخشکی برون آمدند ز بر بر سوی زیفنون آمدند
💡 نام زیفنهوفن به معنی «هفت صحن» و «هفت میدانگاه» است.