زمین کوب

لغت نامه دهخدا

زمین کوب. [ زَ ] ( نف مرکب ) ( از: «زمین » + «کوب »، کوبنده ). ( حاشیه برهان چ معین ). زمین کوبنده. ( فرهنگ فارسی معین ). کوبنده زمین. || کنایه از اسب و شتر و امثال اینها باشد. ( برهان ) ( از فرهنگ رشیدی ) ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ):
یکی دشت پیمای برنده راغ
به دیدار و رفتار زاغ و نه زاغ
که اندام و مه تازش و چرخ گرد
زمین کوب و دریابر و ره نورد.اسدی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) اسب شتر و مانند آنها.

جمله سازی با زمین کوب

💡 ز سمّ زمین کوب گردون خرامت ستون نهم طاق اخضر بلرزد

💡 دگر بادپایی چو ابر بهار سمند زمین کوب دریاگذار

💡 تو باد پای زمین کوب را به جلوه در آر که ما به دیده زنیم آب خاک میدان را